تبلیغات
عاشقانه های من
انسان خوبی باش ! ( در همه حال و همه جا ووووووووو خلوت خویش ! ) اما وقتت را برای اثباتش به دیگران تلف نكن
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

لینک ها

لینک دوستان

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ


كدبارشی برای وبلاگ


دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید
center>
دانلود آهنگ

استخاره آنلاین با قرآن کریم


یکی...



 
هَـمیشه بـآید کَسـی باشد

کـــہ مــَعنی سه نقطه‌هاے انتهاے جمله‌هایَتـــ را بفهمد

هَـمیشه بـآید کسـی باشد

تا بُغض‌هایتــ را قبل از لرزیدن چـآنه‌ات بفهمد

بـآید کسی باشد

کـــہ وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد

کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد…کسی بـآشد

کـــہ اگر بهانه‌گیـر شدے بفهمد

کسی بـآشد

کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے برای رفتـن و نبودن

بفهمد به توجّهش احتیآج داری

بفهمد کـــہ درد دارے

کـــہ زندگی درد دارد

بفهمد کـــه دلت برای چیزهاے کوچکش تنگــ شده استــ

بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زیرِ باران…

براے بوسیـدَنش…براے یک آغوشِ گَرمــ تنگ شده است




نوشته شده توسط :Mohamad zare
یکشنبه 1396/05/29-ساعت 00 و 48 دقیقه و 23 ثانیه
نظرات() 

راه عبور....





تونل ها ثابت کردند که حتی در دل سنگ هم,راهی برای عبورهست....


ما که کمترازآنها نیستیم؟!






نوشته شده توسط :Mohamad zare
سه شنبه 1397/03/1-ساعت 00 و 17 دقیقه و 44 ثانیه
نظرات() 

بگو.......







بگو تــــــمــــــام تــــو مال من است

دلم میخواهد

حسادت کنم

به خودم....








نوشته شده توسط :Mohamad zare
سه شنبه 1397/03/1-ساعت 00 و 13 دقیقه و 16 ثانیه
نظرات() 

عاشق تر از این بودم.....










 

عاشق تر از این بودم اگر لحظه ی پرواز

در دست نجیب تو کلید قفسم بود

عاشق تر از این بودم اگر عطر نفسهات

در لحظه ی بی همنفسی ‚ همنفسم بود

عاشق تر از این بودم اگر فاصله ها را

این اینه ی شب زده تکرار نمی کرد

عاشق تر از این بودم اگر هق هق ما را

این سایه ی سرمازده انکار نمی کرد

با تو بهترین بودم ‚ همسایه ی خورشیدی

تو نقش تبسم را ‚ از اینه دزدیدی

عاشق تر از این بودم اگر در شب وحشت

مثل تپش زنجره نایاب نبودی

عاشق تر از این بودم اگر وقت عبورم

آنسوی سکوت پنجره خواب نبودی

عاشق تر از این بودی اگر ثانیه ها را

اندوه فراموشی من تار نمی کرد

عاشق تر از این بودی اگر این دل ساده

اسرار مرا پیش تو اقرار نمی کرد

با تو بهترین بودم ‚ همسایه ی خورشیدی

تو نقش تبسم را ‚ از اینه دزدیدی





نوشته شده توسط :Mohamad zare
شنبه 1397/01/4-ساعت 22 و 38 دقیقه و 50 ثانیه
نظرات() 

غم گرفته دوباره صدامو.........





غم گرفته دوباره صدامو
نم زده باز سوایِ چشامو

نیستی و تکیه دادم به دیوار

دوباره بعدِ تو پا میزارم توو رویات

با خیالِ تو هر شب همینجام

اشکِ چشمام تمومی نداره ، نداره

صدایِ خشِ خشِ برگ و پاییز و بارون

باز خیالِ تو با قلبِ داغون

نیستیِ و خیره میشم به عکسِ دوتامون

کاش می شد دستاتو قرض میکردم

باز کنارم تورو فرض میکردم

تا خودِ صبح قدم می زدیم توو خیابون

لعنت به حسی که نزاشته هیچکسی بجات بیاد

یکی که تا همیشه پشتته تو سختیا

همون که پا گذاشتی رو دلش که از غمت پره

لعنت به کل خاطراتمون که با تو داشتمو

به من که زندگیمو پای تو گذاشتمو

همون که روز و شب رو اسم تو قسم میخوره

حقِ من نیست چشاتو نبینم

باز نتونم کنارت بشینم

از تو تنها همین غصه هات مونده پیشم

خاطراتت یه کوهه رو دوشم

باز می پیچه صدات تووی گوشم

دارم اینجا بدون تو دیوونه میشم

باز بیا و همه باورم شو

باز رفیق چشای ترم شو

باز بیا عاشقم شو دوباره دوباره

بی تو می میره اینجا بزودی

اونیکه که کلِ دنیاش تو بودی

خیلی خسته است به این دوری عادت نداره



نوشته شده توسط :Mohamad zare
جمعه 1397/01/3-ساعت 00 و 56 دقیقه و 06 ثانیه
نظرات() 

نوروز







سال نو رو به همه دوستانم

وتمام ایران تبریک میگم و واستون بهترین بهترینها رو ارزومندم

     


نوشته شده توسط :Mohamad zare
جمعه 1397/01/3-ساعت 00 و 37 دقیقه و 24 ثانیه
نظرات() 

پاییز می‌آید.....

پاییز می‌آید

آری قاصدک‌ها خبر آورده‌اند…

پاییز خواهد آمد خش‌خش برگ ، عطر باران، بوی خاک…

پاییز خواهد آمد باید قشنگ‌ترین دفتر‌هایم را درآورم؛

نوشتن حس‌های تازه ، رنگ زرد ، رنگ نارنجی

احساس می‌کنم پاییز آسمان را به من نزدیک‌تر می‌کند

انگار هدیه می‌دهد یه بغل اندیشه ، یک بغل شعر ، یک بغل احساس

نم‌نم باران ، موسیقی باد…

گونه‌ی گل انداخته از سرما…

حس دلتنگی… حس بی‌تابی…

حس عشقی که نمی‌دانم چیست؟!



نوشته شده توسط :Mohamad zare
سه شنبه 1396/11/17-ساعت 19 و 30 دقیقه و 17 ثانیه
نظرات() 

همیشــــه بــرایـــم..........




همیشــــه بــرایـــم ســوال استـــــــــ :

اگــــــر قــــــــرار بــــــود

روزی او را نــــــداشتـــه بــاشـــم،

چــرا خـــدا خــــواستــــــــــــ

کـــه دوستــــش داشتــــه بـــاشـــم؟!



نوشته شده توسط :Mohamad zare
سه شنبه 1396/11/17-ساعت 19 و 20 دقیقه و 26 ثانیه
نظرات() 

قــــلبـــــــ ســــــــــوخــــــتــــــه(فصل3)




قلــــــب ســوختـــه







صــــ43ـــ
وای من چقدر دیونم .باید فراموشش کنم.

مگه میشه کسی رو که سالهاست دوست داری در عرض یک روز فراموش کرد .ولی من باید این کارو می

کردم.رامین برای من تموم شده بود.باید تو فکرم میکشتمش .خیلی سخته ولی غیر ممکن نیست .باصدای گوشیم

از فکر در امدم.لیلا بود.سلام .

سلام معلومه کجایی عروس خانم از دیشب دارم موبایلتومیگیرم .چرا خاموش بودی. حالا بگو چی شد اقا داماد

چطورن .نگو که باهاش امدی بیرون حتما داره بهتون خوش میگذره جای مارو هم خالی کنید.

همه چی تموم شد.یک لحظه لیلا ساکت شد.چی میگی! شوخی میکنی نه.

نه.یعنی چه ؟!!چیشده اصلا تو کجایی .من الان میام اونجا.من توپارک دم خونمونم.باشه تا ۱۰ دقیقه دیگه اونجام.

همون جا نشستم .لیلا رو از دور دیدم که داشت میامد.

لیلا_ببخشید دیر شد.اشکال نداره حالا بگو چی شده. نمی دونی تا اینجا چجوری امدم .

چی میخواستی بشه همه چی خراب شد.تمام اتفاقات رو بهش گفتم.

عجب نامردیه چطور تونست همچین حرفایی بهت بزنه تا حالا مرد اینقدر احمق ندیدم .واقعا از مادرش حساب

میبره.نمیدونی وقتی داشت بهم التماس میکرد که از دست خالش ودختر خالش نجاتش بدم.از خودم بدم امد ازاینکه

ادمی به این ضعیفی رو دوست داشتم .از دشب تا حالا فکر میکنم چرا اینجوری شد. نمی دونی چقدر ذوق داشتم

صـــ44ــــ

داشتم.هر کی ندونه تو میدونی مگه نه لیلا ؟!عاشقش بودم.چرا با من این کارو کرد حتی وقتی التماس می کرد بهم

توجه نداشت فقط می خواست خودشو نجات بده.احساس بدبختی میکنم.نمی تونم جلوی مامان چیزی بگم نمی
خوام بیشتر از این غصه بخوره

الهی من فدای اون قلب مهربونت بشم .به درک بره بمیره اصلا بهتر بهم خوردلیاقت تورو نداشت.تو که چیزی رو

از دست ندادی اون همه چی رو از دست داده امیدوارم بااون خاله ی عفریتش تا ابد بپوسه.نتونه حتی نفس بکشه.

خیله خوب بابا چقدر مثل پیر زنا نفرین میکنی. اونم یک جواری بدبخته ولش کن.بابا تو دیگه کی هستی بازم ازش دفاع میکنی.

من هیچ وقت بدی کسی رو نمی خوام حتی دشمنم باشه.اصال ولش کن .سوگل چطوره.دیروز عقد کرد .از محضر م رفت خونه ی

مادر شوهرش صبح که زنگ زد گفت حالش خوبه میگفت علی وخانوادش خیلی تحویلش گرفتن.

امیدوارم خوشبخت شه.بگو کلک چکار کردی.همه ی ماجرا رو برای لیلا تعریف کردم.چشماش شده بود اندازه توپ.

وای سپیده تو چقدر نترسی دختر من اگه بودم حتما سکته میکردم.اسلحه هم داشتی.؟

مگه مامور ۰۰۷ تم. اسلحه داشته باشم نمی خواستم برم گروگان گیری .وای دیرم شد باید برم .سعید منتظرمه.
باشه برو منم میخوام دیگه برم خونه.

بعد از اینکه لیلا رفت منم رفتم خونه درو باز کردم .صدای صحبت مامان وبابا از تو اشپز خونه میامد.

بچم خیلی غصه خورد.صبح مونس زنگ زد کلی عذر خواهی کرد.منم بهش گفتم این رسمش نبود بخواد حاج
خانم اون حرفت رو بزنه .

ببین خانم بخاطر یک عمر همسایگی چیزی بهشون نگفتم.وگرنه میدونی سپیده برام چقدر عزیزه .

نمی خوام بخاطر هیچ چیز ناراحت بشه.پشت دیوار به حرفای مامان اینا گوش میدادم دلم میخواست برم جفتشون رو بغل کنم ولی

نمیخواستم بفهمن به حرفاشون گوش دادم دوباره ارم ارم رفتم بیرون زنگ در رو زدم.بابا درو باز کرد.

صــ45ـــــ

سلام بابا.سلام دخترم کلید نداشتی .نه کلیدامو جا گذاشتم .کجا بودی بابا جان.رفته بودم پبش لیلا باهام کار داشت.

خیله خوب برو لباساتو در بیار بیا ببین مامانت چی کرده.چشم عباس اقا.فاطی خانم همیشه کارش درسته.روزا همین طوری میگذشت امتحانام نزدیک بود.

وقت سر خواروندن هم نداشتم سارا با کامران دنبال کارای اقامتشون بودند قرار بود تا دو ماه دیگه برن .کم کم همه چی داشت به روال قبل برمیگشت.

توحرفای مامان که داشت باسارا یواشکی صحبت میکرد میشنیدم .مونس خانم گفته رامین با دختر خالش نامزد

کرده مامان نمی خواست من بدونم که غصه نخورم .ولی نمی دونست با این خبر تا چند روز حالم خراب بودهمش

افت فشار با تنگیه نفس داشتم دکتر بهم اسپره داده بود میگفت دچارآسم عصبی شدم مامان اینا فکر میکردن

بخاطر امتحاناتم این طور شدم .فقط خودم میدونستم چرا حالم اینقدر بده .امتحان اخرو دادم قرار بود عروسی

لیلا توشهریور باشه.همش با لیلا توبازارا بودیم میگفت چون خواهر نداره دوست داره من باهاش برم تنها نباشه.

سپیده جان مامان لیلادم در منتظره هرچی میگم بیاد تو نمیاد. میگه دیر شده زود باش مادر.باشه بهش بگو الان میام.

شلوار مشکیم رو با مانتو مشکی شال مشکی پوشیدم کمی هم ارایش کردم ازپله ها پایین رفتم.مامان من دارم میرم کار نداری.

نه مادر برو به سلامت.معلومه کجایی زیر پام درخت در امد.باشه قر نزن توکه میدونی من خوابالوم.سعید ۱۰ دقیقه هست امده.مگه سعید میخواد بیاد

صـ46ــــــ
نه پس برای لباس عروس عمم باید بیاد.دیونه تو میخواستی لباس عروس بخری چرامنوداری میبری.بیا بابا خودتو لوس نکن تو بایدهمه جا باهام باشی.

یعنی توشب حجلتم من باید باشم.خاک توسرت چقدر بی ادبی .نگوکه همه چی تموم شده.خیلی خری سپیده این حرفا چیه.

مگه چیه مگه سعید مشکل داره یا نوه ی پیغمبره.بابا ۲ساله توعقدی.توخجالت سرت نمیشه .نه.جان من تا حالا چند بار ماچت کرده .

برو گمشو.طبق محاسبات من هر مرد بطور متوسط تا زمانی که زنش تو عقده هر جا گیرش بیاره کاری میکنه اگه مثبت به

موضوع نگاه کنیم اگه نتونه کارای خاک برسری کنه ب*و*س روشاخشه اگه در هفته ۲۰ بار بطور متوسط حساب

کنیم میشه سالی ۱۱۶۰ بار دوسال میشه تقریبا ۲۳۰۰ بار حالا چون تو میگی سعید زیاد اهلش نیست جهنم ضرر

۲۱۰۰ بار.تو دیونه ای. بخدا .حالا بریم تامحاسباتم غلط در نیامده چون اگه عصبانی بشه شامل محاسبات من نمی شه نگو نگفتی.چون ممکنه

باهات قهر کنه.بریم خل و چل.سپیده بیا ببین این قشنگه .نه بابا این چیه مثل لباس مامان کزته.خانم ببخشید مدل دیگه ندارید .چرا شما چه مدلی مد نظر تونه.

نمیخوایم زیاد چین دار باشه اخه عروس یه خورده چاقه.

صــ47ــ


















نوشته شده توسط :Mohamad zare
دوشنبه 1396/11/16-ساعت 22 و 54 دقیقه و 22 ثانیه
نظرات() 







  • تعداد صفحات :13
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...