تبلیغات
عاشقانه های من - قــــلبـــــــ ســــــــــوخــــــتــــــه(فصل3)
انسان خوبی باش ! ( در همه حال و همه جا ووووووووو خلوت خویش ! ) اما وقتت را برای اثباتش به دیگران تلف نكن
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

لینک ها

لینک دوستان

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ


كدبارشی برای وبلاگ

center>
دانلود آهنگ

دانلود آهنگ جدید

ساخت کد آهنگ

استخاره آنلاین با قرآن کریم


قــــلبـــــــ ســــــــــوخــــــتــــــه(فصل3)




قلــــــب ســوختـــه







صــــ43ـــ
وای من چقدر دیونم .باید فراموشش کنم.

مگه میشه کسی رو که سالهاست دوست داری در عرض یک روز فراموش کرد .ولی من باید این کارو می

کردم.رامین برای من تموم شده بود.باید تو فکرم میکشتمش .خیلی سخته ولی غیر ممکن نیست .باصدای گوشیم

از فکر در امدم.لیلا بود.سلام .

سلام معلومه کجایی عروس خانم از دیشب دارم موبایلتومیگیرم .چرا خاموش بودی. حالا بگو چی شد اقا داماد

چطورن .نگو که باهاش امدی بیرون حتما داره بهتون خوش میگذره جای مارو هم خالی کنید.

همه چی تموم شد.یک لحظه لیلا ساکت شد.چی میگی! شوخی میکنی نه.

نه.یعنی چه ؟!!چیشده اصلا تو کجایی .من الان میام اونجا.من توپارک دم خونمونم.باشه تا ۱۰ دقیقه دیگه اونجام.

همون جا نشستم .لیلا رو از دور دیدم که داشت میامد.

لیلا_ببخشید دیر شد.اشکال نداره حالا بگو چی شده. نمی دونی تا اینجا چجوری امدم .

چی میخواستی بشه همه چی خراب شد.تمام اتفاقات رو بهش گفتم.

عجب نامردیه چطور تونست همچین حرفایی بهت بزنه تا حالا مرد اینقدر احمق ندیدم .واقعا از مادرش حساب

میبره.نمیدونی وقتی داشت بهم التماس میکرد که از دست خالش ودختر خالش نجاتش بدم.از خودم بدم امد ازاینکه

ادمی به این ضعیفی رو دوست داشتم .از دشب تا حالا فکر میکنم چرا اینجوری شد. نمی دونی چقدر ذوق داشتم

صـــ44ــــ

داشتم.هر کی ندونه تو میدونی مگه نه لیلا ؟!عاشقش بودم.چرا با من این کارو کرد حتی وقتی التماس می کرد بهم

توجه نداشت فقط می خواست خودشو نجات بده.احساس بدبختی میکنم.نمی تونم جلوی مامان چیزی بگم نمی
خوام بیشتر از این غصه بخوره

الهی من فدای اون قلب مهربونت بشم .به درک بره بمیره اصلا بهتر بهم خوردلیاقت تورو نداشت.تو که چیزی رو

از دست ندادی اون همه چی رو از دست داده امیدوارم بااون خاله ی عفریتش تا ابد بپوسه.نتونه حتی نفس بکشه.

خیله خوب بابا چقدر مثل پیر زنا نفرین میکنی. اونم یک جواری بدبخته ولش کن.بابا تو دیگه کی هستی بازم ازش دفاع میکنی.

من هیچ وقت بدی کسی رو نمی خوام حتی دشمنم باشه.اصال ولش کن .سوگل چطوره.دیروز عقد کرد .از محضر م رفت خونه ی

مادر شوهرش صبح که زنگ زد گفت حالش خوبه میگفت علی وخانوادش خیلی تحویلش گرفتن.

امیدوارم خوشبخت شه.بگو کلک چکار کردی.همه ی ماجرا رو برای لیلا تعریف کردم.چشماش شده بود اندازه توپ.

وای سپیده تو چقدر نترسی دختر من اگه بودم حتما سکته میکردم.اسلحه هم داشتی.؟

مگه مامور ۰۰۷ تم. اسلحه داشته باشم نمی خواستم برم گروگان گیری .وای دیرم شد باید برم .سعید منتظرمه.
باشه برو منم میخوام دیگه برم خونه.

بعد از اینکه لیلا رفت منم رفتم خونه درو باز کردم .صدای صحبت مامان وبابا از تو اشپز خونه میامد.

بچم خیلی غصه خورد.صبح مونس زنگ زد کلی عذر خواهی کرد.منم بهش گفتم این رسمش نبود بخواد حاج
خانم اون حرفت رو بزنه .

ببین خانم بخاطر یک عمر همسایگی چیزی بهشون نگفتم.وگرنه میدونی سپیده برام چقدر عزیزه .

نمی خوام بخاطر هیچ چیز ناراحت بشه.پشت دیوار به حرفای مامان اینا گوش میدادم دلم میخواست برم جفتشون رو بغل کنم ولی

نمیخواستم بفهمن به حرفاشون گوش دادم دوباره ارم ارم رفتم بیرون زنگ در رو زدم.بابا درو باز کرد.

صــ45ـــــ

سلام بابا.سلام دخترم کلید نداشتی .نه کلیدامو جا گذاشتم .کجا بودی بابا جان.رفته بودم پبش لیلا باهام کار داشت.

خیله خوب برو لباساتو در بیار بیا ببین مامانت چی کرده.چشم عباس اقا.فاطی خانم همیشه کارش درسته.روزا همین طوری میگذشت امتحانام نزدیک بود.

وقت سر خواروندن هم نداشتم سارا با کامران دنبال کارای اقامتشون بودند قرار بود تا دو ماه دیگه برن .کم کم همه چی داشت به روال قبل برمیگشت.

توحرفای مامان که داشت باسارا یواشکی صحبت میکرد میشنیدم .مونس خانم گفته رامین با دختر خالش نامزد

کرده مامان نمی خواست من بدونم که غصه نخورم .ولی نمی دونست با این خبر تا چند روز حالم خراب بودهمش

افت فشار با تنگیه نفس داشتم دکتر بهم اسپره داده بود میگفت دچارآسم عصبی شدم مامان اینا فکر میکردن

بخاطر امتحاناتم این طور شدم .فقط خودم میدونستم چرا حالم اینقدر بده .امتحان اخرو دادم قرار بود عروسی

لیلا توشهریور باشه.همش با لیلا توبازارا بودیم میگفت چون خواهر نداره دوست داره من باهاش برم تنها نباشه.

سپیده جان مامان لیلادم در منتظره هرچی میگم بیاد تو نمیاد. میگه دیر شده زود باش مادر.باشه بهش بگو الان میام.

شلوار مشکیم رو با مانتو مشکی شال مشکی پوشیدم کمی هم ارایش کردم ازپله ها پایین رفتم.مامان من دارم میرم کار نداری.

نه مادر برو به سلامت.معلومه کجایی زیر پام درخت در امد.باشه قر نزن توکه میدونی من خوابالوم.سعید ۱۰ دقیقه هست امده.مگه سعید میخواد بیاد

صـ46ــــــ
نه پس برای لباس عروس عمم باید بیاد.دیونه تو میخواستی لباس عروس بخری چرامنوداری میبری.بیا بابا خودتو لوس نکن تو بایدهمه جا باهام باشی.

یعنی توشب حجلتم من باید باشم.خاک توسرت چقدر بی ادبی .نگوکه همه چی تموم شده.خیلی خری سپیده این حرفا چیه.

مگه چیه مگه سعید مشکل داره یا نوه ی پیغمبره.بابا ۲ساله توعقدی.توخجالت سرت نمیشه .نه.جان من تا حالا چند بار ماچت کرده .

برو گمشو.طبق محاسبات من هر مرد بطور متوسط تا زمانی که زنش تو عقده هر جا گیرش بیاره کاری میکنه اگه مثبت به

موضوع نگاه کنیم اگه نتونه کارای خاک برسری کنه ب*و*س روشاخشه اگه در هفته ۲۰ بار بطور متوسط حساب

کنیم میشه سالی ۱۱۶۰ بار دوسال میشه تقریبا ۲۳۰۰ بار حالا چون تو میگی سعید زیاد اهلش نیست جهنم ضرر

۲۱۰۰ بار.تو دیونه ای. بخدا .حالا بریم تامحاسباتم غلط در نیامده چون اگه عصبانی بشه شامل محاسبات من نمی شه نگو نگفتی.چون ممکنه

باهات قهر کنه.بریم خل و چل.سپیده بیا ببین این قشنگه .نه بابا این چیه مثل لباس مامان کزته.خانم ببخشید مدل دیگه ندارید .چرا شما چه مدلی مد نظر تونه.

نمیخوایم زیاد چین دار باشه اخه عروس یه خورده چاقه.

صــ47ــ

ا سپیده من کجام چاقه.نه عزیزم منظورم تپله.سپیده خانم ،خانم من مانکنه.اره مانکن تپل طبقه بالا یک مدل هست حتما می پسندید.

رفتیم طبقه ی بالایک لباس خیلی قشنگ داشت لیلا رفت تو پرو که بپوشدش.سپیده بیا زیپم وبالا بکش .قشنگه .اره مثل ماه شدی .فکر نکنم شب عروسی

جون سالم بدر ببری.باز این بیتربیت شد.بزار بگم اقا داماد بیاد مثل اینکه دل تودلش نیست.سعید آمد لباسو پسندید

خلاصه لیلا رضایت دادلباسوخرید .تو نمیخوای لباس بخری.نه هنوز زوده یک ماه مونده باشه برای بعد.تو رو خدا مشکی نخری همیشه مثل عروس سیاهپوش

مشکی می پوشی مانتو شلوارتم همیشه مشکیه بابا این همه رنگ .حالا ببینم چی میشه تو که میدونی من عاشق مشکی وقرمزم.مانتو قرمز نمی پوشم

چون تابلو میشم.این همه مردم مانتو قرمز می پوشن تابلون؟من به دیگران چکار دارم خودمو میگم نمیخوام.بپوشم.باشه لاقل لباس عروسی منو قرمز بخر.

باشه عسلم برات قرمز می پوشم شارژم برات میخرم خوبه.مسخره اصلا نپوش ل*خ*ت بیا.باشه عزیزم تو دوست داشته باشی کارای دیگه هم برات میکنم.

صـــ48ــ
اه چندش برو گمشو از صبح حالمو بهم زدی.وا خانمم چرا اینقدر ناراحتی.سعید امروز بهت ب*و*س نداده.
سپیده ههههههه.

باشه بابا بی جنبه.چرا داد میزنی آبرو مون رو بردی.من باید برم خونه مامان میخواست بره بیرون باید زود تر

برم نهار درست کنم تا الانم دیرم شده نمی دونم چی درست کنم.باشه برو خدا حافظ.توی راه خونه هستم

گوشیم زنگ میزنه سلام مامان.سلام دختر میخواستم بگم کلید خونه رو دادم مونس خانم برو ازش بگیر.

باشه کی میایی.تا یکی دوساعت دیگه میام برنج شستم .خورشتم روگازه شعله شو کم کردم نسوزه برنجم درست کن تا من بیام.

باشه مامان جون خداحافظ.تند تند میرم به طرف خونه تا خورشت نسوخته باید میرسیدم.زنگ خونه مونس

خانم رو میزنم همیجور که دستم رو زنگ بود در یک دفعه باز میشه

س..سلام. ضربان قلبم میره رو هزار! باز داشتم دچار حمله عصبی میشدم .حالت تهوع امده سراغم.چقدر از

رنگ ابی بدم میومد .رامین کیه !.هیچکی سپیده خانم دم دره.من هیچکی بودم.من اصلا نبودم .من احمق
بودم.

یک دفعه از پشت رامین یک دختر چادری ریزه میزه میادبیرون.چشاش ابی بود .لب دهن کوچک داشت .ولی

چشماش خیلی ریزبود.چقدر از ابی بدم میامدسلام با مونس جون کاری داشتید.

صــ49ــــ
















نوشته شده توسط :Mohamad zare
دوشنبه 1396/11/16-ساعت 22 و 54 دقیقه و 22 ثانیه
نظرات() 

depforce plus rx
شنبه 1397/02/1 ساعت 10 و 47 دقیقه و 56 ثانیه
You're soo awesome! I do not thijnk I've read anything like that before.
So wonderful tto discover somebody with a few original thoughgs onn thjis issue.
Seriously.. thanks ffor starting this up. This web sute is one thing thhat is needed on thee
web, someone with a bit oof originality!
پاسخ Mohamad zare : Hi
Thank you for your comment
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.